یادداشت های یک پسر شکلاتی

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد: لطفا بر روی آدرس

زیر کلیک کنید تا مطالب جدید رو بتونید بخونید.

 

www.shokolboy.blogfa.com

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 17:7 توسط محمد

 

بدبخت،بیچاره،بی نظم،مخل امنیت اجتماعی،نادان،دانشجو،مدیریت بازرگانی٬مخترع بدشانسی،مخ پوچ،کامپیوتری،معتاد اینترنت،درس نخون،دقیقه نودی،تنبل،موبایل خرابو،بی احساس،کودن،مو خرمایی، زلف بلند٬ناقص الهیکل،مغز فندقی،عاشق خنگ،بوگیر،تازه وارد به عرصه اجتماعی،ندیده،غرغرو،غلط املائی،تازه آدم شده نشده،تویی که هیچکس دوست نداره هیچکس به فکرت نیست،تویی که دست رو هر کسی بزاری فرداش عروسی میکنه! مزاحم تلفنی٬کارت سوخت٬سه امتیاز زن٬ تیتاب خور،بستنی با کیک خور،بی دستخط،پرخور،بی تحرک،خوابالو،قهوه تلخ نگاه کن،ویندوزی،دیر آپ کن،شلخطه،یک سال پشت کنکور مونده،خورنده آشغال،بی نظرو،بی بازدیدکننده،ای کسی که تو وقت امتحانا به دنیا اومدی! باتوام محمد آره با خودتم:

 

تولدت مبارک!

 

اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟ عروسی کیه؟ عروسی خره؟؟؟؟ نه تولده!!!!  تولده؟؟؟ تولده کییه؟ کیییییییییییییه؟؟؟؟؟؟ کییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه؟؟؟؟؟؟؟؟ کیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه؟؟؟؟؟

 

امشب برا تولدم دوتا از خواننده های معروف رو آوردم!

مگه نمیشناسیدش؟؟؟؟ بابا این همون تیمبوکاست!! همون زنه که با آرش ترانه دستا بابا رو خوند!! حالا میخواد برامون با آرش زنده بخونه!

(امشب شبه باحالاست

کف بزنید ایووووووووووولا

دستا بالا عندشه

کف بزنید ایولاااااااااااااااااا

حالا اینم از آرش:

دستا بالا دستا بالا گوگولییییییییییییی

حالو هولیم همگی شنگولیم!!!

دیگه بقیشو از وبلاگ گوش کنید! (به خاطر من هم که شده یه امشبو یه قر بدین! جون من! تو روخداااااااااااااااااااااااااااااااا )

 اینوووووووووووووو ببین بچه ها همه رفتن وسط ایول امشب مختلطه!! فقط یادتون نره تا میتونید امشب شماره بدید!!!

باز .... رفت همه چیزا رو بخوره!!!

اینم اگه گفتید کیه؟؟؟

خودتون حدس بزنید!

 

سلوم بر بروبچ! بابا ایول به همتون! فکر نمیکردم انقد طرفدار داشته باشم (احمدی نژادو گذاشتم تو جیبم! (مگه طرفدارم داره؟؟؟؟ )

واقعا ازتون تشکر میکنم که بهم لطف داشتین و تو این مدت که نبودم بهم سر زدید... اصلا من سوخته همین معرفتتونم! نوکرم!

تو این مدت اصلا حوصله اینترنت رو نداشتم و البته امتحانای میان ترم هم که اصلا نزاشتن زندگی کنیم ولی حالا که دوباره حوصله لطف کرده و اومده٬ این امتحانای پایان ترم نمیزارن بیکار بشم بیام نت.پس ایشالله تا بعد از امتحانات دوباره وبلاگ رو با آپ های چرت و پرتم ادامه میدییمو! ( احتمالا ۳۱/۳/۹۰)

(از شانس بد من فردا هم یه میان ترم دارم! اونم ریاضی ۲

راستی تصمیم دارم یه تحولی تو وبلاگ انجام بدم. میخوام اسم وبلاگمو یه چیز دیگه ایی بزارم. (منظورم آدرسشه نه عنوان وبلاگ) اگه شما اسمی مد نظر دارید که به نوشته هام و موضوع این وبلاگ میخوره بگید که خیلی ممنون میشم.

دیگه اینکه بازم از همتون تشکر میکنم چه اونایی که اومدن و بهم سر زدن و چه اونایی که اصلانم سر نزدن!!! ببخشید دیگه نتونستم زیاد جالبش کنم! اصلا وقت ندارم!

راستی روز مادر مبارک! قرار شده امشب مامانم بهم هدیه ای بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوکرم چاکرم خاک پاتونم مخلصم....

یعنی من ۲۱ سالم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(شما نمیدونید چه بلایی سر وبلاگم اومده؟؟؟ هر قالبی میزارم روش نمیاد! آهنگی روش نمیاد! اگه آهنگی بزارم قالب میره٬ اگه قالب رو بزارم آهنگ میره!! بعضی وقتا هر دو میرن!!! کـــــــــــــمـــــــــــــک!!)

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 22:22 توسط محمد|
سلام.

نمیدونم ولی شاید تا مدت زیادی نتونم بیام آپ کنم. به هرحال به بزرگواری خودتون ببخشید...

لطفا دلیلشو نپرسید که چرا؟ چونکه خودمم هنوز نفهمیدم که چرا؟

یه مقدار میخوام دور از اینجا باشم.

فقط یه چیزی:

دلم از نت زده شده٬ دیگه خسته شدم...

پس فعلا خداحافظ تا

آپ بعدی روز تولدم یعنی ۴/۳/۱۳۹۰

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 22:6 توسط محمد|
برای شادی روح سایت پیچک صلواتی همراه با فاتحه ایی بفرستید.

ممنون از لطف شما!

چرا پیچک فیلتر شد؟

جواب: در حال پیگیریست! ولی شواهد نشان میدهد که رنگ سبزی در این سایت دیده شده که بنا به مصالح اسلام وکشور این سایت همچون سایر سایت های دیگر فیلتر شد! شاید فتنه سبز...

به هرحال از لطف بلاگفا و دیگر کارکنان به خاطر سرکوب این سایت کمال تشکر را داریم!

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 18:33 توسط محمد

خدایا...


چگونه می توانم ازبیست سال تنهایی ام پیش تو شکایت کنم وقتی که خود تو

 میلیاردها سال است

 که تنهایی؟؟

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 17:35 توسط محمد|
وقتي پسرا دور هم خلوت ميکنند چي ميگن؟؟

۱. بدبخت محمد٬دلت بسوزه همون دختري که به تو پا نميداد٬من رفتم شمارشو گرفتم!

2. واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيكلي داره !

3. من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم.

4. ...ها ! حوصله مون سر رفت ! دو تا ...شعر بگين تا بخنديم !

5. يک سي دي توپسي گيرم اومده که خيي باحاله . جديدترين شوي جني فر لوپر و بریتنی و شکيراست!
6. بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره . بايد حالشو بگيريم ....بهش..

7. ما اينيم ديگه بالاخره شماره رو داديم به دختره فقط دنبال خونه خالي ميگرديم!

8. بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...

9. بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم !

10.ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست كردم!

فقط يه كم زيادي رو گاز موند كه اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چقد خوشمزه هست!

۱۱. راستی مهدی دیدی دختر همسایه رو؟؟؟ دیدی دیشب با یه ماشین غریبه ای شب اومد خونه؟ چرا با اون پسره باشه ما که هم محلیشیم دوستش نشیم؟؟ چیمون از اون پسره کمتره؟

۱۲. مهدی:راستی فردا کلاس داریم٬ میای؟؟

 سینا: نه نمیام

مهدی: چرا؟ درس مهمیه!

سینا: کلاسی که توش جیگر نباشه نمیام! میرم سر کلاس معارف که جیگرا رو باید از اونجا صید کرد!Yah

۱۳. محمد: این حمید آشغال و کثیفه و... بوووووووووووق(بعلت وجود کودک و خواهران مابقی این جمله سانسور شد)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


درباره بازی استقلال و پرسپولیس باید عرض کنم که:

اینم از بازی رفت و برگشت! نمیدونم دیگه پرسپولیسیا چیزی برا گفتن دارن هنوز؟؟؟؟؟؟؟

    

نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:0 توسط محمد|

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

نجوای زیارت آل یس :

خدایا قلب ما را از محبت غیر از خودت فارغ ساز و توفیق انجام طاعت و دوری از معصیت را بر ما عطا فرما

خدایا نفسم را به من بشناسان که اگر نشناسم نفسم را رسولم را نمیشناسم

خدایا رسولم را بر من بشناسان که اگر رسولم را نشناسم حجت فی الارض را نمیشناسم

خدایا حجتت را بر من بشناسان که اگر حجتت را نشناسی از دینم گمراه میشوم.

 

این پیام رو یکی از بازدیدکنندگان عزیز به اسم تینا برام فرستاده٬ دوست دارم برا شما هم بزارم:

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

 

دوست دارم اولین آپم تو سال ۱۳۹۰ با دعا هم تموم بشه.

این دعا از امام صادق نقل شده:

 خدایا؛

بر محمد و آل محمد،آن اوصیاء پسندیده رحمت فرست و  بر همه پیامبران و فرستادگانت

 به بهترین رحمت هایت

و برکت ده برایشان به بهترین برکاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست.

خدایا؛

برمحمد و آل محمد برکت ده و به ما در این روزی که برتریش دادی و گرامیش نمودی و

شرافت و بزرگیش بخشیدی برکت ده.

 خدایا؛

مرا در آنچه بر من عطا فرمودی برکت ببخش تا به غیر از تو دیگری را شکر نگویم و در

روزیم گشایش و وسعت ده ای صاحب بزرگی و بزرگواری.

 خدایا؛

هر چه از من نهان باشد، پس کمک و نگهداری تو از من نهان مباد و هر چیز را گم کنم،

 پس مبادا گم کنی از من یاریت را تا به رنج و زحمت نیفتم برای آنچه محتاج آن نیستم

 ای صاحب بزرگی و بزرگواری.

 

از نوبه خودم: سال ۱۳۹۰ رو به همه شما دوستان عزیز تبریک عرض میکنم بالخصوص از دوستان عزیزم٬ آقا مهدی و آقا سینا که نزدیک ۱۵ ساله با هم رفیقیم.

و دوستای اینترنتیم٬مهرنوش جوووون(تو دوستای نتیمه اما کسی نمیدونه کیه)٬صبا خانم٬(هنرمند گرامیندا خانم٬(آبجی من )٬نیوشا خانم(خیلی باحالی)  ملودی خانم٬(شنگول خان و ته معرفت)پریسا خانوم(پری یر قدیمفروغ خانم(بله! فروغه دیگه منتظری چی بگم؟

مهنوش خانم(کم پیدایی)حدیثه و فرنوش خانم(بله!)٬نازنین(بابا ۲۲۰۰۰)٬نفس خانم(اولین نفری بودی که منو با دنیای وبلاگ آشنا کردی.مرسی)٬ شبنم خانم خیرخواه(به جان خودم یه پایه اینکه وبلاگم پنجم شد تو بودی! انقد رای دادی بهم که میدونم میری بهشت

 حدیث خانم(خداییش خیلی باحاله) فرزانه خانم(خسارت ماشینتو تو این سال میدم!)٬ راحله خانم(دوست با مرام)٬ماه تیکه خانم(بله) نرگس خانم (بیشتر درس بخون مثلا کنکور داری!) نفس خان(بابا آرامش)٬شهره خانم(کشتی ما رو با این تیمت  شوخی کردم کنکور داری به درسات برس)آنا خانم(باحال)٬فرناز خانم(بابت اون شوخیم معذرت)

 نازنین خانم(بابا شاعر)٬آتنا خانم(پر از احساس)٬سارا خانم(ایشالله خوب خوب میشی)٬ ترنم خانم(باحالی)٬ سوگند و ترانه خانم(بچه های فعال)٬ فایزه خانم(بابا حقیقت)٬ جوجو خانم٬(جوجو بیشتر سر بزن) تنها خانم(بابا دکتر )٬ نرگس خانم٬(هنوز تو اوجی؟) سحر خانم(عیدت مبارک)٬ هاله خانم(بله)٬مسافر تنها(خانم سیاسی و خیلی کم پیدا!)٬صابره خانم(میگی دیوونه ای! اما نیستی)

وحیده خانم(ایشالله سال جدید ۸ نفر بشید!)٬ دخترهای شکلاتی(همجنس های خودم)٬  فاطمه خانم(روز باران خیس نشی)٬ ونوس خانم(چرا تو آپات زبونت میگیره؟)٬ لیلا و دیاکو(همه دعا کنید ایشاالله خوشبخت بشن)٬ فریماه خانم(نیستت؟)٬ ماریا خانم(ایشالله مشکلت حل میشه)٬وروجک(وروجک!!)

 بهارخانم٬(همیشه ازم شاکی که چرا خبرت نکردم!) صمیم خانم(بابا دختر دبیرستانی)٬ مریم خانم(انقد ریاضی نخون)٬ فایزه خانم(کم پیدایی)٬سپیده خانم٬(بله!) مریم خانم(ایشاالله تو این دوره اول میشی)٬ مهسا خانم(نیستت؟)٬ آگوست جان(بابا سلامت تن و روح)٬پریسا خانم(ایشالله تو سال جدید رنگی میشی

 نیلو خانم (لباسات مبارک)٬مهرناز(منصور حیدری)٬سارا(مشکلت حل میشه)٬اکرم خانم(بله)٬ناناس خانم(دیگه وبشو بسته)٬پریساخانم(بابا خودتو کشتی کنکور قبول میشی)٬دلآرام خانم(جدیدا سیاسی شدی ولی اس ام سات خیلی توپن)٬ غزال خانم(مثل اینکه خیلی آبگوشت دوست داری)٬ ساغرخانم(خانم متفاوت)٬ ساجده خانم(تا اطلاع ثانوی تعطیل است)

٬ چیستا خانم(۵ ماه نیستت)٬ میترا جوجه(دیگه خودش میگه جوجه من چی بگم دیگه)٬سارا(سابقه دار در خودکشی)٬بهناز خانم(دیگه سال جدید شده بیخیال غم و غصه)٬یاسمن خانم(چرا نیستت؟)٬هانی خانم(هر چی قسمته)٬ناهید خانم(دختر بندری)٬نیکی نصیریان(کوچولوی بازیگر)

٬افرا خانم(میگم فقط یه نظر گذاشتی برام که لینک کنیم و دیگه پشت سرتو نگاه نکردی)٬بهاره خانم(یعنی خداییش اعتماد به نفست خداست!)٬عطیه خانم(خیلی با شخصیت و شیک)٬ مری خانم(سفرت خوش گذشت؟)جیگیلی خانم(همه آهنگی داری ایول)٬فریاد بی صدا(آخه چطور فریاد بی صدا باشه؟)٬دنیا خانم( بله) دنیا خانم(دو وبلاگ داری! ما تو یکیش موندیم)٬مژی خانم(واقعا معذرت میخوام اسمتو ننوشتم آخه اسم ها رو از لینکام نوشته بودم دیگه یادم رفت اسمتو بنوسیم.ننوشتن اسمت دلیل نمیشه که به فکرت نبودم.)٬ مه تا خانم(ببخشید که یکم دیر اسمتو نوشتم!معذرت میخوام)

  آقا رضا(کنکور قبولی)٬ آقا بهداد(ایشالله مشکلت حل میشه)٬ آقا امیدگل(قبلا بیشتر سر میزدی پدر جان)٬ مغرور آقا(ایشالله کنکور قبولی)٬ رضا۱۰۰۱٬ کهرویا جان(متعصب رو خوزستان)٬وحیدآقا(نیستت؟؟)٬زمستان خان(زنده باد دکتر شریعتی)٬ محمدرضا(سیاسی مینویسی در ضمن ۳ماه نیستت)٬ محمود رستگاری(یا امام خامنه ای)٬ بهروز(دخترا دوست دارن خفت کنن)٬ آقا رضا (حالا چرا جسد؟ اگه جسد پس چرا عاشق؟؟)٬هوشی آقا(گوگولی مگولی)٬ دراگای بوی(حالا اسم خودت چیه؟)

آقا احسان گل(پدر دخترا رو دراوردی ایول)٬ حسین آقا(گل و گلاب) ٬ آقا امیر(متفکر)٬ آقا مهدی علیپور (بابا شاعر)٬آقا سامی٬(انقد سیاسی ننویس) آقا سجاد(حاج آقای محترم و گل وگلاب) پاشا جان٬(خیلی باحالی) پارسا آقا(حالت خوبه؟)

.عید همتون مبارک.

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 2:47 توسط محمد|

واسه آپام دیگه کسی رو خبر نمیکنم.معذرت میخوام. آخر هفته سر بزنید.

به قول شهره پرسپولیسی:

 سلووووووووووووووم چطورید؟؟؟؟

امشب ۴شنبه سوری هستییدیو(بابا شاه) میخواستم تاریخشو بگم که ببینید ایران قبلا چه چهارشنبه سوری داشته و فلانو فلان! دیدم بیشتر دوستان زحمتشو کشیدن! ما هم گفتیم یه خاطره از این چهارشنبه سوری بتعریفیمیو ملت بخندندنیو!

فکر کنم پیش دانشگاهی بودم که دوستان گفتند امسال بریم چهارشنبه سوری٬ پارک دولت! منم راستشو بخواین تا حالا چهارشنبه سوری نرفته بودم! (پدرجان٬ بهمون اجازه نمیده چهارشنبه سوری برویمیو بیرون!) ذوقی کرده بودیم که میخواهیم بی اجازه پدر برومیو بیرون! شب شد و من تو حیات خونه یواش یواش داشتم میرفتم بیرون٬ کمرمو خم کرده بودم و این طرف و اون طرفو نگاه کردم دیدم کسی نیست! آهسته و آهسته راه افتادم که نگاهم به زمین افتاد! سایه یه نفر رو دیدم با یه چماق! همینطور که داشتم میرفتم (پای راستم جلو و پای چپم عقب) خشکم زد!  یا ابوالفضل! به خودم تلقین میکردم که نه این پدر نیست! ولی یه تنبون داشت که معلوم بود تنبون باباست! قد و هیکلشم که خودشه!! رنگم زرد شد! پدر با صدایی خشن گفت: خب داشتی میرفتی! برگشتم گفتم بابا نمیخوام برم بیرون فقط میخوام برم خونه دوستم! زل زده بود تو چشام! گفت اگه رفتی بیرون چی؟ گفتم: مگه دیوونم که امشب تو این هیلوگیری برم بیرون؟ گفت: آره خب دیوونه ای! من از همین میترسم! همینطور که داشتیم حرف میزدیم مامانم رسید و قضیه رو گفتمش بالاخره با وساطت مادر رفتیم بیرون(با یه دروغ مصلحتی)

انقد خیابونا شلوغ بود که یا خدا مثل اینکه دنیا میخواست تموم بشه! ما سوار موتور بودیم و انقد بی ظرفیت بازی دراوردم که نگوووووووووو

خلاصه به پارک که رسیدیم٬ پیاده شدیم و راه افتادیم دنبال مردم! (مردم استعاره از دخترا بود!) نزدیک ۱۰ نفر بودیم! دیگه خودتون فکرشو بکنید ۱۰پسر باهم چی میشه!!! یک دختر که میدیدم هممون دنبالش راه میوفتادیم!!! بدبخت از اون دختره که میرفتیم دنبالش! لرزه ترک میشدن!!!

تو همین قدم زدن که میرفتیم یک دفعه نزدیک یک متریمون چیزی حدود ۱۰تا ترقه باهم منفجر شدن! ما هم که از خدا خواسته همه با هم داد زدیم! اتفاقا دو نفراز افسرای پلیس نزدیکمون بودن! اومدن و یکی از ما رو گرفت! این رفیقمون هم ماشاالله انقد آدم شوتیه! پلیس اومد گفت: تو بودی؟ رفیقم:کی؟ چی؟ من کیم؟؟؟ پلیس: برگرد ببینم. رفیقم که چشاش داشت از کاسه در میومد گفت: واسه چی؟ دارم راهمو میرم. پلیس: (داد زد) گفتم برگرد٬ رفیقم که لبش آویزون شده بود و زبونش یک متر دراومده بود٬ برگشت٬ پلیسه همه جاشو گشت و به همه جاش دست میزد! رفیقم هی نگامون میکرد و سرشو تکون میداد٬Begging بعد به پلیس گفت: حالا چیزی پیدا کردی؟ پلیس که میگشت٬ گفت:پیدا میکنم! که یک دفعه پلیس دستشو گذاشت رو جایی که نباید میزاشت!بعد گفت پیداش کردم و محکم دستشو کشید! رفیقم رو دیدم که یک دفعه جمی خورد و همه تنش رفت پایین که داد زد: هووووووووووووووووووووووووووی نکش این ماله خودمه!!! بخدا ماله خودمه اصلنم خطرناک نیست! دیگه ما رو باید میدیدید یعنی دیگه رو زمین داشتیم از خنده غش میکردیم! انقد خندیدیم که همینطوری از چشامون اشک درمیومد!

خلاصه همکار پلیس که اونم داشت میخندید: گفت: بابا ول کن اینو٬ از اینا که خودتم داری بیا بریم آبرومونو بردی! خلاصه با خنده خداحافظی کرد و رفت٬ رفیقم انقد عصبانی بود! هر چی فحش میدونست بهشون گفت!

بعد از این جریان٬ دوباره راه افتادیم و دیگه هرچی میدیدیم خندمون میگرفت!

تقریبا ساعت ۱۲ شده بود که نمیدونم چرا پلیس اومد گاز اشکاور زد! آره درست خوندی گاز اشکاور ! آخه واسه چی منم نمیدونم! مثلا چهارشنبه سوریه مثلا! مجلس عزا که نبود مردم آروم باشن!

همین که فهمیدیم گاز زده همه مردم متفرق شدن. ما هم از ۱۰ نفرمون همه مون متفرق شدیم. پسرا هم که تا موقعیت رو اینجوری دیدن رفتن دنبال دخترایی که خونوادشونو گم کردن تا بهشون کمک کنن! (منحرف نباش٬ نیت پاکه!) 

نمیدونید چی شد! ته حلقمون تلخ شد و از بینیمون آب درمیومد٬ چشامون که هیچی رو دیگه نمیدید! حالا تو این موقعیت که داشتیم هلاک میشدیم (البته ما که بدتر خندمون گرفته بود!) یکی از دوستام به زور چشمشو باز کرد و یه دختری رو دید و بلند گفت: بچه ها اینو ببینید!! چقد خوشکله!! پس گردنشو گرفتم٬ گفتیمش احمق من نمیتونم نیم متری خودمو ببینم تو چطور اونو دیدی؟؟ اصلا هم که دیده باشی الان موقشه؟؟ دیوونه میخواست بره دنبالش!!!

اونطرف پارک یه آتیش روشن کردن و همه رفتن بالای اون آتیش! بخاطر این کارشون مردم هم مینیبوس پلیس رو با سنگ و چماق زدن! ایووول به مردم!

 یه نیم ساعتی که با آتیش چشمون بهتر شد گاز موتورا رو گرفتیم و رفتیم تو خیابونا...

باور نمیکنید تو راه که رفتیم چندتا عروسی بودن تو خیابون٬ ما هم خودمونو بی عار گرفتیم و رفتیم وسط اون عروسیا و جالب اینکه تو خیابون باهاشون میرقصیدیم!

یادمه با موتور که میرفتیم یه اتوبوس که پر از آدم بود چندتا زن دستشونو به طرف ما انداختن و میگفتن این ارازلا از فامیلای عروسن یا داماد

یعنی ببینید چقد دیوونه بودیم! بعد هم که اومدیم خونه واون شب خاطره انگیزترین چهارشنبه سوری ما شد! پدر هم که فکر میکرد من خونه دوستم بودم!!! الان بعد از ۳ سال به بابام گفتم اون شب رفتم بیرون! بابام به زبان محلی بهم گفت: ای سرخور 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 17:45 توسط محمد|
سلام. بدلیل اینکه لینکام زیادن٬ وقت نمیکنم خبر بدم که آپم ولی آخر هفته بهم سر بزنید!

امروز یک شخص ناشناسی برام یه نظر گذاشته واقعا نمیدونم واقعیه یا نه!!!

این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش.

 

فرض کنید غیر واقعیه و دروغ! خب چه دلیلی واسه این دروغ هست؟ چی به اون شخصی که دروغ گفته میرسه؟؟؟

اولش به امام زمان قسم خورده!!! یعنی انقد براش مهم بوده که به جان امام زمان قسم خورده!!!

یا اگه راسته چرا راسته؟؟؟ اصلا ما تو دینمون از این چیزا داشتیم که حالا اعتقاد پیدا کنیم؟؟؟

 میشه شما نظرتونو در این باره بگید!!!

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 18:51 توسط محمد|

 

در جواب نظرات بی شماری که بهم گفتن تو عاشق شدی در جواب فقط همین جمله رو میخوام بدم. امیدوارم جوابشونو بگیرن:

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من! من خودم بودمو  یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد.

 

حرفهایی از جنس دردودل! چیزایی که شاید نتونم تو دنیای واقعیم بگم...

مگه یک جوون ۲۰ ساله از زندگی چی میخواد؟ یک زندگی که از اون لذت ببره.مگه من لذت نمیبرم؟ یه همزبون که باهاش حرف بزنم و دردودل کنم٬ سر رو شونش بزارم٬ بگم٬بخندم٬گریه کنم... مگه من این چیزا رو ندارم؟؟؟

یه زندگی دارم٬زندگی مثل من مگه پیدا میکنی؟ از صبح تا شب تکراری! ببین چه زندگی خوبی دارم!

یه هوای خوب بهاری٬ که فقط تنها چیزی که داره سرطان زاست! ولی ببین مردم چقدر خوشحالن که تعطیله! این مهمه! سرطان دیگه چیه؟ اینها همه شایعست! هوا به این خوبی!

ببین مسیولین کشور چقدر دارن تلاش میکنن جلوی این گردوخاک رو بگیرن! طفلکی ها حدود ۲٬۳ ساله دارن رو این پروژه کار میکنن! از بس که به فکر بیماری مردم هستن! از بس که دارن جلسه میگیرن٬ پشت نا مبارکشون از بس که روی صندلی نشستن داره جا میکنه!

نمیدونم چرا ۳٬۴ سال پیش اینطور نبود! دلیلشم سیاسیه. رییس جمهور قبلی با عراق قرارداد میبست که جلوی این گردوخاک رو بگیره تا همین ۴سال پیش که قراردادش تموم شد٬ این رییس جمهور فعلیمون دیگه قرارداد رو با عراق نبست!

گفته ما پول اضافی نداریم! گفته این خاک تربته خاک کربلاست! گفته کاشکی من خوزستانی بودم!!

وقتی بهشون میگی٬میگن این یک واقعیت طبیعیست! دلم میخواست فقط یک روز٬ فقط یک روز٬ این گردوخاک بره تهران! ببین براشون چیکار که نمیکنن! سال گذشته دیدید که! فقط یک روز گردوخاک به تهران رسید!

ببین وقتی رادیو رو باز میکنی یه خانم از تهران زنگ میزنه میگه من خیلی خوشحالم! امروز برف اومده دلم میخواد برفا رو تو دستم بگیرم برم بیرون تنفس کنم! و ما هم باید خوشحال باشیم که دارن خاک تو سرمون میفرستن! 

برف و خاک نداره همش نعمته خداس٬منتها تهرونی و شهرستانی داره!

حالم از ظاهرا ایرانی دوستا بهم میخوره...

ببین چقدر امنیت داریم؟؟؟ ببین دیگه نمیشه به همسایه خودت هم اعتماد کنی؟ ببین امت امام زمان چقدر خوبه؟!!!!  من ماندم مگه من از زندگیم چی میخوام؟؟ ببین الان تو نظرات میاد که حرف سیاسی نزن! ببین چقدر ما میتونیم مشکلاتمون رو راحت بگیم؟؟

ببین این آمارای خودکشی بین جوونهای ما همشون دروغه! همشون مرض داشتن خودشونو کشتن!

به خدا هر جوونی که خودشو میکشه٬ مسولین کشور تو مرگ اون جوون سهم دارن.چون به خواسته هاش توجه نشده... 

ببین چقدر جاهای تفریحی داریم!!

ساندویچی٬ قیلون خونه٬ خونه رفقا٬ کامپیوتر٬پارک های به این خوبی که پر از دختر پسرای جوان که میتونیم باهاشون رابطه برقرار کنیم! دیگه بیشتر از این میخوای؟؟؟

ببین چند روز دیگه عیده و من...! ببین چه زندگی خوبی دارم!

ببین الان تو نظرات میاد که تو داری ناشکری میکنی! برام مثال میزنن که فلان و فلان این چیزای تو رو هم ندارن! ولی من بهشون میخوام بگم٬ باید تو کتابها برا مثال زدن اسم منو ببرن!

ببین وقتی میرم تو آشپزخونه مامان منو میبینه میزنه تو سرش! پدر وقتی میبینه یه آهی میکشه! و یا خیلی وقتها اصلا  نمیبینه!

ببین وقتی تولدم میشه پدرم بهم میگه ۱ سال خرتر شدی!

ببین وقتی دلت میخواد٬با کسی که دوستش داری باهاش حرف بزنی تا شاید مرهم دردت بشه ولی وقتی دست تو جیبت میکنی٬میبینی مایه نداری٬ غصت میگیره٬ با خودت میگی عشق کیلوییی چنده؟؟؟ ببین من چه زندگی خوبی دارم!

درباره پول فقط باید بگم: ببین اگه تو معتقدی که همیشه پول نمیاره خوشبختی من میگم ولی وقتی پول نداری حتما بدبختی!

ببین این اینترنتم و بود و نبودم تو اینترنت به تصمیم داداشم بستگی داره! اگه بخواد میتونه همینو ازم بگیره! ببین چقدر لذت بخشه زندگیم...

این چیزا رو نگفتم تا دلتون برام بسوزه! دردودل خیلی از جووناست....

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 15:14 توسط محمد|
 
دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد٬اسراف محبت است.

کسي رو براي دوستي انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواي براي اينکه تو قلبش جایي داشته باشي خودت رو کوچيک کني.

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد.

تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريانش را دوست مي داري، - از چارلي چاپين

آدمها مثه يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن...پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي مطمئن باش ميرن سر يه كتاب ديگه.

باز حس شاعریم گل کرد:

مرا به جرم یک نگاه

مرا به جرم آشنا

ببر به شهر قصه ها

پشت شیشه ای٬نگاه تو٬نگاه من٬به یک نگاه

مرا به جرم یک هوس

مرا به جرم یک عطش

ببر مرا به یک هوا٬ به یک صدا٬ به یک سلام

مرا به جرم یک نگاه

مرا به جرم آشنا

ببر به شهر قصه ها

ماندم اینجا٬نگاه من منتظر نگاه توست

مرا دریاب٬به هر جرمی که برای توست

صدای پای تو از دلم٬میشنود قلب تو را

تو چرا به من نمیکنی یک نگاه

راه میروم از کنار تو٬یک نگاهی کن مرا

دل منو با اون نگاهت ببر به شهر قصه ها

مرا به جرم یک نگاه

مرا به جرم آشنا

ببر به شهر قصه ها

 

پی نوشت۱:لطفا از شعر ایراد فنی نگیرید! از روی دل بود!

پی نوشت ۲: باز یه جوری شدم! قاطی کردم؟ نمیدونم... دوست دارم تنها باشم...سکوت...شعر...بی قرار شدم باز...

پی نوشت ۳ : لینک تکونی انجام شد!

نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 15:19 توسط محمد|


كد قالب جدید قالب های پیچك